تبليغاتX
!!!!!!!!!سلام!!!!!!!!!!
!!!!!!!!!سلام!!!!!!!!!!
سلام:

چند روزی هست که دلم بد جوری گرفته، از زمین و زمان شاکی ام اعصابم از همه بهم میخوره یه مدت هست که میخوام خودم رو کنترل کنم و بی خیال هرچی نارفیق و رفیق بشم (که این دومیه اصلا به کل نیست )ولی فعلا نتونستم موفق بشم . خیلی دلم واسه خودم میسوزه بعد از ۱۹ سال یه رفیقی که بتونی روزای بی کسی سر رو شونه اش بذاری نداشته باشی  خیلی ظلمه حالم از هرچی دوست و رفیقه بهم میخوره ای بابا مذهبت رو شکر مگه آدمی زاد چقدر میتونه بد ذات باشه ...!

تو این ۱۹ سالی که از خدا عمر گرفتم همه جوره نارفیق دیدم !اما دریغ از یه دونه رفیق...!

هرکسی رو باهاش صادقانه رفاقت کردم دوزرده از اب در اومده!

یکی هست که عاشق بند کیفت هست و به محض اینکه مطلع بشه داخل کیفت پر از خالیه بی خیال رفاقتت میشه ...

یکی هست که عاشق خودش و فکر میکنه عاشق تو هست این یکی که واقعا غیر قابل تحمله  اصلا انگار دو دقیقه ننشسته با خودش خلوت کنه وببینه که بابا اینیکه دارم می پرستمش نفسانیات خودمه نه وجوده طرف مقابل! من که بادیدن این تریپ از ادما اشکم در میاد یه عمر خودش رو بهت میچسبونه و تواخر سر میفهمی که بابا این ادم چقدر اشغال بوده و تو تا حالا متوجه اش نشدی! وعایدی تو از این همه سال نارفیق بازی یاس و دلمردگی و ... هست!

یکی هست که عاشق بدبختیه تو هست نه اینکه رفیق روزای بدبختی بلکه عاشق روزای بدبختی !تا موقعیکه هیچی نداری دوست داره و هر وقت که بابات صاحب یه مال و مکنتی شد و تو هم سعادت استفاده اش رو بدست اوردی این اقا چهره واقعی خودش رو نشون میده وتو تازه میفهمی که بابا تو چقدر خر بودی که حرفای تنهایات  رو به چه عفریته ای میگفتی اون موقع که دیگه هیچ سودی نداره  برات ! این جور ادمها همیشه چشمشون به داشته های تو هست و شب و روز از خدا بدبختیه تو رو میخوان ! باید از این جور ادما تا میتونی فرار کنی ...! این تریپ ادما تا تو رو به خاک سیاه نشسته نبینند جشنشون کامل نمیشه و این وسط علی میمونه و حوضش چه رو چه کسافتهایی سرمایه گذاری عاطفی کرده دوستشون داشته و شاید عاشق بعضی هاشون شده و وقتی میفهمه که رو دست خورده اون موقع است که نمیدونه درد دلش رو باید به کی بگه که فردا لنگه همین اشغالا از اب در نیاد!

برا  همین هست که از امروز میخوام دور هرچی رفیق و رفیق بازی هست یه خط ضخیم قرمز بکشم و خودم باشم و خدام که خدا خودش گفته رفیق هر درمانده ودرراه مانده ای هست . میخوام حرفام رو به خود خدا بگم و فقط اینجا بنویسم .

نمیدونم فیلم شب یلدا رو دیدید یا نه ؟ اونجا یه جمله ای هست که من عاشقش ام : میگه زخمهای ادما سرمایه های اونها هست نباید اونها رو فریاد زد باید یه گوشه نشست و اروم تحملشون کرد ...! اره اگه به کسی بگی فردا روزی حتما نارفیق از اب در میاد و ابروت رو میبره...!

از خدا یه چیز میخوام نه برای خودم که برای همه : خدایا مارا ان ده که ما را ان به

اگه ما لیاقت اون چیزی رو که خدا به ما میده داشته باشیم هرگز از خود بی خود واز خدا غافل نمیشیم که بخوایم دل بندش رو به درد بیاریم تا نفسانیات ما نفس تازه بکنه و مارو یک قدم  دیگه به سراشیبی سقوط نزدیکتر کنه !

یا حق!

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 18:6 |

من به پرواز پرنده
من به سرسبزی باغ
من به آواز قناری
من به آبادی خاک
به همین روز
به شب
به پریشانی خورشید
یا به تنهایی ماه
 و به قول سهراب " به خدایی که در این نزدیکیست
" به همه شک دارم... 
من به این فضل و کرم به این حور و ملک شک دارم
من به ویرانی دنیا و به فردوس برین به مسیحایی این دم
به فلک شک دارم من گناهم این است
که به دنیا......به خودم..... که به این زادو ولد شک دارم

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 17:35 |

يه مشت داهاتيه کم فهم باهاشن هرچي بي فرهنگه طرفدارشن
تو اين 4سال خونو تو شيشه کرده روشه چنگيزخانو پيشه کرده
عطره تنش شبيه بويه کوده نکنه چنگيزم بسيجي بوده؟
مملکتو شما خراب کردين روحه امام و در عذاب کردين
گوجه فرنگي کيلو3هزاره اينا ماله اقتصاده بيماره
قربونه اون چشايه مثله بندت بگواخه چند سانته کله قدت؟
اون شب که تو مناظره نشستي حداقل صورتتو ميشستي
تو روستاها که ميگن غوقا کردي برنج و روغن و پول اهدا کردي
دشمنه کانديداهايه ماهايي ديکتاتوره دموکراسي نمايي
بيا جواب بده اين بار در نرو کجا بردي بنزينه اين 4سالو
مردم ايران ديگه خستن از جنگ بدشون اومده از ريش و تفنگ
عکس زن موسويرو اوردي حقه هايه کثيفي به کار بردي
بجايه پرونده سازي حاج احمد برس به داده روزگاره ملت
با اين پاپوشو پرونده سازيا نميرسي به حيچ کجا به خدا
اگه سري تويه سرا ميداشتم واسه کانديدا شرط قد ميزاشتم
يه پيغام دارم از طرف يک دوست که (ادب مرد به زه دولت اوست)
دوستانه سبز پوشه من نظره خودتونو راجبه شعرم بدين لطفا......

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 14:57 |

وطن يعني دويدن در پي نان

وطن يعني کمک کردن به لبنان

وطن يعني عرب را چاق کردن

معلم هاي خود را داغ کردن

وطن يعني خريد تايد و شامپو

وطن يعني رئيس جمهور هالو 

وطن يعني صف نون و صف شير

وطن يعني همش درگير درگير

وطن يعني همين بنزين، همين نفت

همين نفتي که توي سفره ها رفت

وطن يعني که اصلاحات "چيني

وطن يعني که روي خوش نبيني 

وطن يعني همين آيينه دق

وطن یعنی خلایق هر چه لایق
|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 21:51 |

جمکران
وطن علاف چاه جمکران شد

خرافاتاش کران تا بیکران شد

ز فرط نا امیدی خلق محروم

چنین با سر به چاه جمکران شد

به او گفتند اقا در ته چاه

چراغ خانه ی مستضعفان شد

به او گفتند هر کس ان طرفها

شبی خوابید صبحش کامران شد

نه تبعیض و نه پارتی بازی ان جاست

که حضرت بی خیال این و ان شد

اگر زخمی کسی هر جای خود داشت

سحر با دست حضرت پانسمان شد

اگر از گوش چپ دلخور کسی بود

سحر در تیم خود دروازبان شد

اگر اواز اکبر را کسی خواست

سحرگه عازم گلپایگان شد

کسی گر شعر سیمین را طلب کرد

سحرگه رهسپار بهبان شد

سر شب گر کسی تونل هوس کرد

سحر گاهان مقیم کندوان شد

کسی گر خنده زد بر این کرامات

خدا با او همیشه سرگران شد

نه تنها که خدا با او چپ افتاد

که حضرت هم به یارو بد گمان شد

حقیقت دارد اینهایی که گفتم

که چندین بار حضرت امتحان شد

یکی شب یک شتر از حضرتش خواست

سحرگه صد شتر را ساربان شد

شبی خوابید انجا یک نفر لال

سحر گه صاحب شش تا زبان شد

یکی از فرط چاقی غصه می خورد

سحر گه یک تکه پوست و استخوان شد

یکی را بود رخوت در مثانه

سحر ادرار او هر سو روان شد

پشیمان شد ز سرقت یک نفر دزد

شبش خوابید و صبحش پاسبان شد

یکی شب قاطرش را بست انجا

سحرگه قاطر او مادیان شد

یکی هم چون نیت کرد بر عکس

بجای بنز ،پیکانش ژیان شد

یکی حاج اقا منشی اش بود

سحر سکرتر او ارغوان شد

یکی زن داشت با همسایه ای هیز

سحر همسایه او نا توان شد

یکی را عضو مردی بود باریک

سحرگه در کلفتی استکان شد

یکی از کوچکییه بیضه نالید

سحرگه بیضه هایش دنبلان شد

یکی از حیث جنسی ناتوان بود

سحر زحمت ده اطرافیان شد

ز چاه جمکران هر کس مدد خواست

نیازش داده شد بختش جوان شد

اگر اینها دروغین بود و واهی

حقیقت نیز یک قدری عیان شد

یکی بیرق که خرچنگی بر ان بود

هماورد درفش کاویان شد

از این هم حیرت اور تر خلایق:

که هر عمامه یک تاج کیان شد

"خلایق هر چه لایق"باورم نیست

در انجا که جفا با مردمان شد

تقاضا به جز این چند مورد

تمامش از برای اب و نان شد

بپرس از خلق نادان و گرسنه

چنین تحمیق تا کی می توان شد

بگو پرهیز باید از خرافات

که عمری مایه ی رنج و زبان شد

بگو کافر شوید از مذهب جهل

که بهر شیخ و ملا خود دکان شد

بگو اقایتان در چاه نفت است

که چاه جمکران تقلید از ان شد

خوشا که حرف هادی بل بگیرید

مراد اذ حضرت پترول بگیرید 

   



 

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 16:55 |

گدایی از گدا در ملک دارا!

این شب جمعه بیا رحمی به ما کن ای گدا
خیر امواتت به ما چیزی عطا کن ای گدا

ثروت کشور پس از اخوندها نزد شماست
پس به ما خمس و زکاتش را روا کن ای گدا

کارمندم من،رئیسم رشوه گیرد مستقیم
من ندارم موقعیت،اعتنا کن ای گدا

دانه دانه مرده هایت را بیامرزد خدا
سعی در امرزش این مرده ها کن ای گدا

نور بر قبر عزیزانت ببارد یک به یک
پول برقش را به اینجانب ادا کن ای گدا

ابروداری ندارد راه غیر از خود کشی
چشم خود را جانب امار وا کن ای گدا

یا مرا از خجلت فرزند و زن بیرون بیار
یا برای من هم اعلام عزا کن ای گدا

مادرم بیکار شد چون مقنعه با خود نداشت
تف به این قانون و ان حجب و حیا کن ای گدا

این گرانی بشکند ما را رکورد اندر کمر
من گدا گشتم تو رحمت بر خدا کن ای گدا

این ستم بر کشور دارا و ملک کوروش است
رحم برداری اجبارا گدا کن ای گدا

قیمت نان را ببین و نرخ گندم را بسنج
پرسش از وضع برنج و لوبیا کن ای گدا

با تصدق از دو جانب می شود رفع بلا
هم ز من هم از خودت رفع بلا کن ای گدا

ابرویم بشکه بشکه رفت زین جا تا هلند
تو حساب پور سانتش را جدا کن ای گدا

حق ما را لطفا از این چرتکه اندازان بگیر
سهم خود بردار و باقی را رها کن ای گدا

استان قدس را دارند با هم می خورند
رو از انها خواهش شمش طلا کن ای گدا

من که اهلش نیستم سرکار اگر داری تماس
صحبتش را با علی موسی الرضا کن ای گدا

خان رفسنجان و سلطان جماران را ببین
شکوه شان را با شهید کربلا کن ای گدا

راستی کی میروی در حلقه ی روحانیون؟
کم کمک فکر عروج و ارتقا کن ای گدا

یک ملافه دور سر یک مشت ایه روی لب
خویشتن را قاطی ال عبا کن ای گدا

بعد بنشین و برای طول عمر این رژیم
جانب واشینگتن و لندن دعا کن ای گدا
|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 14:13 |

یادمان باشد فردا

حتما"ناز گل را بکشیم

حق به شب بو بدهیم

و نخندیم دیگر

به ترکهای دل هر گلدان

و به انگشت نخی خاهیم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شیرین است

زندگی باید کرد

و بدانیم که شبی خواهم رفت

و شبی هست که نباشد

پس از ان فردایی

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 23:2 |

همه اش انسان


بعضیها دارای شکم گرسنه
بعضیها دارای چشم گرسنه
بعضیها تشنه
و همه اش انسان


بعضیها در کاخ
بعضیها در چادر
بعضیها در هوای باز
و همه اش انسان

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 17:51 |

 سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد
 اوای خوش هزار تقدیم تو باد
 گویند لحظه ایست روئیدن عشق
 ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد
                                                                                        

سال نو مبارک

بایرامیز مبارک

نه روژ خوش بیه

شنرها ور نور دارین

کل عام و انتم بخیر

happy new year
                                      

|+|

حکایت اربعین حسینی (ع) و انتظار

 

  عرب رسم داشته و دارد که وقتی کسی از اهالی خانه ای ، خونش به ناحق ریخته شود ، تا وقتی انتقام خون او گرفته نشده ، بر سر در آن خانه پرچم سرخ نصب کنند . این پرچم وقتی جایش را به پرچم سیاه می دهد که کسی بیاید و انتقام خون ریخته شده را بگیرد . صد ها سال است پرچم گنبد طلایی امام حسین (ع) ، سرخ است ( اکثر گنبدهای دیگر پرچم های سیاه یا سبز دارند ) . در تاریخ ده ها قیام به اسم خونخواهی حسین (ع) به راه افتاده ، حتی در قیام مختار ، علی الظاهر قاتلان هم قلع و قمع شدند ، اما احدی هنوز جرات نکرده رنگ پرچم را عوض کند . همه منتظرند ، هم منتظریم تا آن خونخواه اصلی بیاید ، بعد همه با هم برویم آن پرچم سرخ را برداریم .

|+|

جنگ - سال ۱۳۶۱ - اسرای ایرانی در عراق - یک اسیر ایرانی پسرکی ۱۴ ساله است که حاضر به گفتگو با خبرنگار زن فرانسوی نمیشود و فقط بشرطی به او نگاه میکند که با حجاب باشد - زن مجبور به رعایت حجاب میشود - خبر مثل صاعقه در تمام دنیا میپیچد - تلویزیون جمهوری اسلامی هزاران هزار دفعه او را نشان میدهد - آن پسرک ۱۴ ساله تبدیل به اسطوره و سمبلی میشود مثل حسین فهمیده که به شستشوی مغزی مرسوم آنروزها نازنین پیکرش را زیر تانک می اندازد - اسم او علیرضا رحیمی است - اکنون ۳۹ سال دارد - و امروز صلاحیت او برای کاندیداتوری نمایندگی مجلس رد شد - همان اسطوره - همان سمبل - به همین راحتی - نمیگویم صلاحیت نمایندگی مجلس را داشت - هرگز - ولی چون میدانم و میدانیم که امروز معیار با صلاحیت بودن چیست دلم میسوزد ...

وقتی بگندد نمک !

علیرضا رحیمی در ستاد انتخابات کشور :

علیرضا رحیمی ( ع . ر ) .................... مسئول ثبت نام ( م . ث )

  • (ع . ر ) : سلام
  • ( م . ث ) :  بگو
  • ( ع. ر ) : من علیرضا رحیمی هستم
  • ( م . ث ) : خوشبختم منم بابای حسن مطرب هستم ! بگو !
  • ( ع. ر ) : من برای ثبت نام اومدم
  • ( م . ث ) : چشم داری ؟
  • ( ع. ر ) : بله چشم دارم
  • ( م . ث ) :  سواد چی ؟
  • ( ع. ر ) : بله سواد هم دارم
  • ( م . ث ) : پس خری نمی فهمی اینجا نوشته ثبت نام داوطلبین یعنی چی ؟!
  • ( ع. ر ) : ببخشید متوجه نشدم
  • ( م . ث ) : ولی اسمت آشناست ها
  • ( ع. ر ) : من همان بسیجی ۱۴ ساله هستم که ...
  • ( م . ث ) : آهان اون خبرنگار فرانسویه ... یادم افتاد ... راست راستی بهش نگاه نکردی ؟
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : یواشکی هم دید نزدی ؟
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : اسیر شده بودی یا ناتوانی جنسی داشتی ؟!
  • ( ع. ر ) : ..... ( خجالت میکشد ) .....
  • ( م . ث ) : واقعاْ گفتی برو روسری سرت کن ؟
  • ( ع. ر ) : بله
  • ( م . ث ) : اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : چیزی نگفت رفت روسری سرش کرد
  • ( م . ث ) : بعد تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم مرگ بر صدام
  • ( م . ث ) : اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : گفت تو با این سنت برای چی اومدی جنگ ؟
  • ( م . ث ) : تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم امام دستور داده
  • ( م . ث ) : خاک بر سرت ! اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : گفت هرچی امام بگه همونه ؟
  • ( م . ث ) : تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم همونه
  • ( م . ث ) : دوباره خاک بر سرت ! خب حالا اومدی اینجا میگی چیکارت کنم ؟
  • ( ع. ر ) : می خوام کاندید مجلس بشم
  • ( م . ث ) : میخوام کاندید مجلس نشی ! اصلاْ صلاحیت داری ؟
  • ( ع. ر ) : نمیدونم خواستم از شما بپرسم
  • ( م . ث ) : مگه من شورای نگهبانم قرمصاق ؟ مدارکتو بده بفرستم واسه تعیین صلاحیت
  • ( ع. ر ) : چه مدارکی باید بدم ؟
  • تمام جیباتو خالی کن رو میز پای این کاغذ ها رو هم سه بار انگشت بزن برو اون گوشه مفاتیح بخون وقتی تموم شد هرّی !

یکهفته بعد همانجا ...

  • ( ع. ر ) : سلام من همون ...
  • ( م . ث ) :  تو همون خواجهه هستی بگو !
  • ( ع. ر ) : میخواستم بدونم صلاحیتم واسه چی رد شده
  • ( م . ث ) : حتماْ قبلاْ وزیر بودی !
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : دوره های قبل نماینده مجلس بودی
  • ( ع. ر ) : نه نبودم
  • ( م . ث ) : روزنامه میخوندی
  • ( ع. ر ) : من سی ساله روزنامه نخوندم
  • ( م . ث ) : پس لابد وبلاگ می نویسی
  • ( ع. ر ) : نه آقا اصلاْ وبلاگ چی هست ؟
  • ( م . ث ) : آهان ... بعد از جنگ خاطره نوشتی
  • ( ع. ر ) : نخیر ننوشتم
  • ( م . ث ) : لابد گفتن برو دانشجوها رو کتک بزن گفتی اینا بچه های خودمونن نزدی
  • ( ع. ر ) : نه اتفاقاْ این یه کار رو اون اوائل کردم !
  • ( م . ث ) : وقتی میری مستراح اول پای چپتو میذاری تو یا راست ؟!
  • ( ع. ر ) : فکر کنم راست !
  • ( م . ث ) : سه شیش تا ؟!
  • ( ع. ر ) : هیجده تا
  • ( م . ث ) : تو راست راستکی به زنه نگاه نکردی ؟
  • ( ع. ر ) : نه نگاه نکردم
  • ( م . ث ) : ای بابا ! آقا جان تو که نه وزیر بودی نه نماینده بودی نه روزنامه خوندی نه چیزی نوشتی بچه های مردم رو هم که کتک زدی مستراح هم که میری خواجه هم که هستی میخوای صلاحیتت تأئید هم بشه ؟! نه آخه خودت بگو ... چه گرفتاری شدیم ها ... من اصلاْ ول میکنم میرم بنزین میفروشم ! این چه بساطیه ... یکی میاد میگه نوه امامم این یکی میگه من قبلاْ چهارده سالم بوده فردا یکی دیگه میاد میگه من خود امامم پس فردا هم لابد امام زمان میاد میگه این وسط صلاحیت ما رو چرا رد کردن ... ما رفتیم آقا ...

نتیجه : این آهنگ soldier boy کریس دی برگ رو همین الآن بذارید گوش بدید ...

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 18:52 |

السلام علی الاعضاء المقطعات

خونی چکید وحنجره خاک جان گرفت

بغضی شکست و دامن هفت اسمان گرفت

ابی که دستبوس عطش بود شعله زد

اتش سراغ خیمه رنگین کمان گرفت

"اسبی ز سمت علقمه امد"دگر بس است

تیری امام ایینه ها را نشان گرفت
 
مانده است در حکایت این سوگ،شعرمن

چندان که جسم سوخت اتش به جان گرفت

از اخرین شراره چنین می رسد به گوش:

باید تقاض عافیت از کوفیان گرفت

|+|

حقیقت را می دانم
حقیقت را می دانم من-باقی همه افسانه است!
هیچ ملتی هیچ کجای زمین،نیازمند جنگیدن نیست.
بنگرید-غروب است،شب ارام ارام از گرد راه می رسد:
چه داریدبگویید ای شاعران،ای عاشقان،ای نظامیان؟


باد ارام می گیرد اکنون،خاک نمناک پوشیده از شبنم است،
توفان ستارگان فرو می نشیند در اسمان.
و به زودی،همه ی ما زیر خاک ارام خواهیم گرفت
مایی که روی ان،هرگز امکان ارمیدن را ارزانی یکدیگر نداشتیم.


پس ای دوستان چگونه به ازادی دنیایی چشم بدوزیم
در حالی که ازادی حقیقی را از یاد برده ایم،
ازادی حقیقی  که خیلی وقته که منتظر ماست.
پس ای دوستان
به ان کارگر حروفچین از من پیام بفرستید:
این حروف را اماده کن.
((ازادی از راه می رسد))

 

|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 0:25 |

چند ایه از کتاب مقدس انجیل لوقا

هر جایی که لاش باشد .
در انجا کرکسان جمع خواهند شد.
(باب ۱۷ ایه ۳۷ )
 کلاغان را ملاحظه کنید که نه زراعت میکنندو
نه حصاد و نه گنجی و نه انباری دارند،و
خدا انها را می پروراند.ایا شما به چند
مرتبه از مرغان بهتر
  نیستی!
(باب ۱۲ ایه ۲۴)
پس خود را حفظ کنید مبادا دلهای شما
از پر خوری و مستی و اندیشه های دنیوی،
سنگین گردد و ان روز نا گهان بر شما اید.
(باب ۲۱ ایه ۳۴ )
در میان شما،هر که کوچکتر باشد،
همان بزرگترین شما خواهد بود.
(باب۹ ایه ۴۸ ) 



                              
|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 22:38 |

ازادی
به نظر می رسد که قلب شهر ایستاده وتنها صدای گام سربازانی است که در کوچه ها طنین می افکند.
                                              اما ما هراسی نداریم.
چرا که در این سکوت
سر نیزه های قلم از کاغذ ها برخاسته و در برابر سینه ی استبداد ، نشانه
رفته.
ما تنها نبوده ایم،و هیچگاه تنها نخواهیم بود.
اینک تلاش و فروش خلق با سلاحی دیگر به بیاری رسیده اند
دوستان،به ان کارگر حروفچین از من پیام بفرستید:
این حروف را اماده کن.((ازادی از راه می رسد)).   
 
                                             
|+| نوشته شده توسط مهدی در ساعت 22:46 |

بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان